مرگ در خیال آسوده‌ی قطار / نقد دکتر علی الفتی بر طعم روزهای نیامده اثر جلیل آهنگرنژاد
مرگ در خیال آسوده‌ی قطار / نقد دکتر علی الفتی بر طعم روزهای نیامده اثر جلیل آهنگرنژاد
طعم روزهای نیامده چگونه است ؟ جلیل آهنگرنژاد چهره ای آشنا برای همه ی ماست . شاعری کاملاً انرژیک که علاوه بر تولید ادبی اش خدمتگزاری کوشا برای شعر کرمانشاه بوده است. جلیل در انتشار کتابش حرفه ای عمل نکرده است و چاپ دو مجموعه شعر آزاد وکلاسیک در یک کتاب کاری حرفه ای نیست .من نیمی از کتابش را با تعمق خواندم . نیمه ای که به من مربوط بود ، طعم خاصی داشت و به سؤال بالا اینگونه جواب می دهم . درنیمه ی اول ۴۱ شعر کوتاه می بینم که هر کدام با نامگذاری های خوبی ما را به خوانش کتابش دعوت می کند.
● نگاهی شاعرانه به مجموعه شعر « طعم روزهای نیامده » 
این مطلب را به دوراز هر گونه غرض ورزی و جدای از تعارفات و حساب های شخصی می نویسم. باشد که در سال جدید دوستان ادبیات را نظرگاه شخصی خود ندانند و آن را متعلق به همه‌ی مردمان سرزمین خود بدانند . چه زیباست که این وجه تمایز را رعایت کنیم و اندیشه یکدیگر را که حاصل زحمات و از دست دادن فرصت های مادی زندگی تک تکمان بوده است بدانیم. به امید آن روز ...
شاید کمی دیر است که دست به قلم شده ام ولی به گمانم فرصت خوبی است وقتی نظر دیگران را هم خوانده باشم و شروع به نگارش متنی کنم. وضعیت نقد درکشور ما روز به روز به ورطه‌ی نابودی نزدیک می شود و به همین خاطر منتقدان سعی می کنند بادیدگاه های خود و تعاریفی که از شعر دارند به نقد و جراحی شعر بپردازند. البته این عقیده را دارم که نقد در هر زمانی می تواند وجود داشته باشد و نیاز به ریشه داشتن یا قدمت خاصی ندارد و صبحت کردن در مورد هر پورسه ای بستگی به شرایط و زمان و مکان حادثه می باشد . 
جهانی که امروز در جریان آنیم می تواند و توانسته است آبستن نظریاتی عجیب و قریب باشد امروزه ما شاهد تغییر نظرها در بین بزرگترین فلاسفه ، سیاسیون و جامعه شناسان هستیم که جای نبت گرایی را تحکیم می کند. مگر ما چقدر می توانیم از یک متن توقع داشته باشیم ؟ مخصوصاً شاعران جوان که هنوز زنده و پویا هستند و هر روز فضاهای تازه تری را تجربه می کنند و به یقین نمی توانیم پیش بینی کنیم که یک شاعر یا نویسنده چطور و چگونه می نویسد ؟ شعر امروز ایران پس از شکستن تابوی مرکز نشینی ، در بین شهرستانی ها تجزیه شده و نمی توان جغرافیای خاصی برای آن درنظر گرفت .
این دهه و کارنامه هایی که منتشر شده و گاه در دست راست و چپ شاعران قرار دارد ، این فرصت را به ما می دهد که دست از تهران بشوییم و آن مکان تبلیغی را کم کم از اذهان حذف کنیم. نوشتن در این دهه بسیار دشوارتر از دهه های گذشته است . اواخر دهه هفتاد توأم با هیجان وسیع روزنامه ای و استفاده بیشتری از رسانه ها نسبت به دهه های گذشته بود. اتفاق عجیب رسانه های الکترونیکی با حفظ فرصت های زمانی عرصه را برای بسیاری از اهل قلم آسان کرده است . کوچ کمتر شاعران به دلایل مختلف ادبی نیز شهرستان ها را غنی تر می کند و در این میان عرصه انتشارات روزنامه ای و کتب و مجلات در شهرستان ها راحت تر شده است. 
درکرمانشاه آنروزها چند صفحه ی ادبی ، صفیرغرب ، باختر ، بیستون ، ابوذر با ترافیک وسیاع شاعران مواجه بود و دبیر سرویس های ادبی با دلگرمی بیشتری ادامه می دادند ، ولی امروز وجود انبوه روزنامه های محلی مخصوصاً در کرمانشاه و دارا بودن صفحه ادبی در هر کدام از آن جراید کمی اطلاع رسانی ادبی را کمرنگ و بی مزه کرده است . 
البته من این را به فال نیک می گیرم و اما جریان شعر آزاد کرمانشاه شعر آزاد در کرمانشاه اگر چه قدمت بسیاری دارد و به طور کلی ما کرمانشاهی ها در گذشته های دور پیشتر از نیما و جمالزاده با وجود افرادی همچون لاهوتی و میرزا باقر خسروی سهم عجیبی داشته ایم ولی متأسفانه افراد انگشت شماری بوده اند و این جریان جریان ستاره ای بوده است و انصافاً افراد توانایی به ادبیات ایران معرفی کرده ایم . اصغر واقدی ، عزت اله زنگنه ، تقی رشیدی ، محمد جواد محبت ، فریبرز ابراهیم پور ، اسکندر آزادی ، عبدالرضا رادفر ، کوروش همه خانی ، حسن نجار ، فرهاد حیدری گوران ، فریاد شیری ، جلیل الیاسی ، میترا یاقوتی و ... دوستانی دیگر که مرا به حافظه بدم ببخشند. 
من نمی خواهم به آسیب شناسی این قضیه بپردازم هرچند نوشتن در مورد ادبیات کرمانشاه جرأت خاصی می خواهد و کار آدم حقیری مثل من نیست. شعر آزاد کرمانشاه دارد وسیع می شود زمانی عبدالرضا رادفر منظومه گم بودگی را هفت سال پیش چاپ کرد. جبهه های مخالف زیادی در اثر عدم فهم و موافقان زیادی در اثر ترس از عدم فهم پیداکرد. ولی در حقیقت آن مجموعه یکی از جدی ترین مجموعه های شعر دهه هفتاد ایران بود که متأسفانه رادفرپس از آن مجموعه ای چاپ نکرد و یا عدم وجود کتاب های کوروش همه خانی که تعدادی اندک از اشعارش در جراید چاپ می شد یا عدم ارتباط فریاد شیری و فرهاد حیدری گوران و سکوت حسن نجار به شعر کرمانشاه ، لطمات زیادی برای شعر آزاد بود.
مسأله دیگر عدم کتابت شعر شاعرانی چون محمدجواد محبت ، اسکندر آزادی ، عزت اله زنگنه ، فریبرز ابراهیم پور ، فضای شلخته ای به وجود آورد و شاعران جوان و از راه رسیده به سمت و سوی شعر کلاسیک رفته و چه استعدادهایی که از بین رفت و شعرشان از کوچه های کرمانشاه بیرون نرفت جز چند جوان غزل پرداز . ولی اکثریت دوستان سرخورده و فعلاً متوقف اند و این مصیبت بزرگی است و گناهی نابخشودنی . شاید این حرف خاطر خیلی از دوستان را آزرده کند ، ولی تجربه و تاریخ ادبیات بعداً با این حرف مهربان تر برخورد می کند. کرمانشاه و غزل های نازنین اش که انصافاً نهایت غزل است ، جزیره ای است با اطراف کاملاً غریبی . 
طعم روزهای نیامده چگونه است ؟ جلیل آهنگرنژاد چهره ای آشنا برای همه ی ماست . شاعری کاملاً انرژیک که علاوه بر تولید ادبی اش خدمتگزاری کوشا برای شعر کرمانشاه بوده است. جلیل در انتشار کتابش حرفه ای عمل نکرده است و چاپ دو مجموعه شعر آزاد وکلاسیک در یک کتاب کاری حرفه ای نیست .من نیمی از کتابش را با تعمق خواندم . نیمه ای که به من مربوط بود ، طعم خاصی داشت و به سؤال بالا اینگونه جواب می دهم . درنیمه ی اول ۴۱ شعر کوتاه می بینم که هر کدام با نامگذاری های خوبی ما را به خوانش کتابش دعوت می کند. متأسفانه در ایران همیشه بحث مدرنیته دستوری را با مدرنیته شعری اشتباه می گیریم و اگر نامی از شعر مدرن برده می شود انحصاریت های مدرنیسمی ، را ملکه ذهن خود قرار می دهیم . باید عرض شود « نوشتن در دوره مدرن » که حرمت شعر و ادب را فراتر از فلسفه ـ جامعه شناسی ـ سیاسی بدانیم. یاد جمله ای از« برتون » افتادم .
روزی که مانیفست سورئالیم را ارائه داده بود و « ازراپاوند » بزرگ به او می گوید : « این سورئالی که می گویی چیست ؟ » وی شروع به تشریح می کند ازراپاوند با لبخندی به او جواب می دهد که پیشنهاد می کنم شعرهای مرا بخوانی تا بیشتر سورئال شوی و بدرستی در آن زمان دهه ای از انتشار کوانتوم های ازراپاوند گذشته بود همان شعرهایی که باعث حضور او در دارالمجانین شد . اینجاست که شعر پروسه ای جدا زا همه چیز است و زلالیت لحظاتی که گاهی برای شاعر هم عجیب و قریب است ـ شعر را مقایسه نکنیم ـ آن را خوب بخوانیم فقط ... 
در دهه هشتاد آثاری که منتشر شده است ، فضاهایی متنوع تجربه می شود . جلیل آهنگرنژاد هم در این دهه کسی است که با ذهن و اندیشه ی خاص خود راه ادبی اش را ادامه می دهد. حتی این فردیت خاص او در شعرهای کُردی اش به چشم می خورد این ذهن اوست و مبارکش باشد تبریک می گوییم. چیزی که در این مجموعه بیشتر برایم جلب توجه کرد ، حضور تنها یک شاعر با اقتدار تمام است این اشعار (منولوگی ) هستند . یعنی تنها یک راوی دارد شاعر تنها روایت کننده آن است او کاریزمایی شکست ناپذیر در تمام شعرهایش است . شاید این حرف عجیب باشد مگر چند نفر می تواند روای باشد یا غیر از شاعر چه کسی می تواند حضور داشته باشد ؟ در خیلی جاها شاعران عرصه را برای حالات و کلمات رها می کنند ولی در این ۴۱ و یک شعر فضا در انحصار شاعر است و حکمران تمام شعرهایش است.
عدم حضور عاطفه یا جابجایی رمانتیسم با نوستالوژیک عاطفه در این اشعار جای خود را با نوستالوژی عوض کرده اند و این جا هم ویژگی دوم این مجموعه است . اصولاً شاعران عاطفه را چاشنی شعرهایشان می کنند و باعث برانگیخته شدن مخاطلب به هر شکل می شوند که در این جا با جسارت تمام با نوستالوژی جغرافیایی خاص تعارضی کاملاً محض و متقاعد کننده کاربرد دارد و شعر آهنگرنژاد را متمایز از بقیه می کند.
آیا این اشعار ژورنالیستی هستند ؟ به نظر من اگر هم باشند هیچ ایرادی ندارد . در جهان امروز مگر تفکرات مک لوهان و رسانه برای جهانی شدن تصمیم نمی گیرد ـ گزارشات متعدد خبری در این مجموعه ما را با پروسه ای مواجه می کند که مجبور می شویم با نگاهی رسانه ای با علم کامل در مورد رسانه به قضاوت بنشینیم.یعنی اگر کسی می خواهد در این مورد حرف بزند باید تسلط و آگاهی کافی در مورد رسانه و نقش آن داشته باشد ـ یک خبر ـ یک شبه خبر یا گزارش چقدر می تواند ماندگار باشد . 
من می گویم خیلی اخبار برخلاف نامشان ماندگارترین بحث اند و اهمیت خبر نقش وسیعی دارد البته ویژگی خبر را نباید با ذائقه ی خود بسنجیم این اشعار کاملاً بی طرف و بدون ارزش گذاری اند که جلیل در این جا هم موفق است و زبان این شعر و ویژگی اش این است نمی تواند دروغ بگوید ( کسی دوست ندارد گیرنده اش را خاموش کند ) در این ۴۱ و یک شعر به ترکیبات تازه ای برمی خوریم که در نوع خود کم نظیر اند و این ترکیبات اند که مانع از مرگ رمانتیسم در مجموعه شعر می شوند. 
خیلی جاها شنیده ام که این مجموعه بومی گرایی است ولی به نظر من این حرف کاملاً درست نیست استفاده از بعضی واژگان محلی به معنای بومی گرایی نیست تنها مفاهیم بومی می توانند دست به بومی گرایی بزنند زمانی که شاعر بتواند باورها و عقاید و ویژگی های غیر مشترک بابوم های دیگر در شعر استعمال کند آن وقت وارد فضای بومی می شود ـ تی اس الیوت را که می خوانیم کاملاً در فضایی بوم شعرش قرار می گیریم و از جایمان کنده می شویم و به سوی سرزمین دیگر می رویم این استفاده از واژه های محلی است که هیچ ایرادی نداردو کاملاً عادی است . 
لحن با زبان متفاوت است زبان شعر این مجموعه کاملاً عادی و سالم است و نمی توانیم به آن ایراد بگیریم چون شعرهای تک گفتاری چنین ویژگی ای را دارند و می بایست چنین باشند یا در حقیقت این نوع اشعار زبانشان را خودشان انتخاب می کنند نه شاعر ولی لحن در این اشعار گاهی خشک و بی روح است یعنی عدم وجود تم یا ریتم موسیقی بیرونی مسئله ای بود که آهنگرنژاد می توانست بیشتر به آن بپردازد و شاید هم دراثر ویرایش زیاد و شستشوی بیش از حد کلمات و قد و نیم قد کردن آن لحن خود را ضعیف نشان می دهند این است که ما در خوانش اشعار گاه دچار مشکل می شویم. 
در خیلی جاها کلمات مجال را از مخاطب می گیرند و به راحتی نمی شود از آنان عبور کرد کلماتی که هر کدامشان می توانستند معناهای دیگری داشته باشند ولی با دستور شاعر فقط حرف خود را می زنند این یک خودخواهی شاعرانه است و شاید نوع تازه ای از شعر که کلمات زبان بسته قابلیت های دیگر خود را از دست داده اند و شاید ذهن من است که با چنین عملی موافق نیستم. جلیل باید به کلمات اطمینان بیشتری کند و آنان را در اوهام و اذهان خاص حضور دهد ونگران شکست امپراطوری اش در بین واژگان نباشد. 
مخاطب این مجموعه باید چندبار خوانش کند و جالب این است که هر باربیشتر می تواند با شعر آشنا شود در این مجموعه اخباری نهفته است که خیلی از ما ساده از کنارش می گذریم . مکان های شهرـ، عملکرد افراد کارهای عجیب و قریب رفتار خنده دار بعضی از آنها ـ اشیایی که می خواهند به آنها اهمیت دده شود ، حوادث تاریخی اتفاقات روز و مسائل و مشکلاتی که گاه خودمان به وجود می آوریم و با آنها زندگی می کنیم ، اگر بخواهم این موارد را توضیح دهم خیلی طول می کشد و عنان متن از دستم خارج می شود این مجموعه خیلی شلوغی است و در هر شعر و سطرسطرش عملکردهای نهفته است و اینجاست که می گویم جلیل می بایست این مجموعه را مستقل چاپ می کرد و دوگانگی لطمه بزرگی برای هر دو مجموعه است و این حرف من و تازه ای نیست.
طنز و پارودی ( Parodi) در این مجموعه رگه های ظریفی از طنز حضور دارند که پارودی گونه به تماشای اتفاقات روزمره نشسته اند که ویژگی خاصی به این مجموعه داده است اغلب به شکلی اشاره می شوند بسیار نیز شبیه گرفتن یک ماهی هرچند محکم آن را گرفته باشی از دست تو فرار می کند و در بسیاری موارد باعث تبرئه شدن شاعر می شود انگار او مأمور و معذور است و باید به تصویربرداری از این واقعیت ها بپردازد او قضاوتی ندارد فقط گزارش می کند البته تلفیق خاصی که از طنز و پارودی شده است بسیار قابل توجه است. 
حضور یک معلم او از اسامی و اشیاء شخصی و افرادی که بیشتر با آنها در ارتباط است بهره خاصی برده است به کاربردن واژگان همچون نمره ، ثلث ، معلم ، تعطیل ، مدرسه ، واژه ، جمعه ، گزینش ، نقاشی ، مداد ما را به ارجاعات خاصی می رساند که خاستگاه اشعار متعلق به معلمی است که با تکرار سروکار بسیاری دارد و رفتاری کاملاً کلیشه ای و عادت وسیعی که با کاربرد این کلمات دست به اثبات شخصیت ها و اعتراف آن در اکثر اشعار می زند که کاملاً طبیعی به نظر می رسد. 
مخاطب ؟! خواننده ی امروز کم شعر می خواند حتی خود شاعران آثار یکدیگر را اغلب نمی خوانند و یا با ذهنیت خود پیش می روند و این اسیب جدی شعر امروز ایران است . البته حجم وسیع کتاب ها و انبوه مجموعه ها دلیل خاصی برای این آسیب است . 
مخصوصاً شاعر در کنار تو باشد و بارها با او مراوده داشته باشی و با خصوصیات اخلاقی و عملکرد او آشنا باشی این است که این مجموعه شعر را شاید خارج از استان بهتر از ما بخوانند و موجب مشکلاتی (در حیطه‌ی اندیشه ورزی )‌ هم بشود که کاملاً طبیعی است و جای نگرانی ندارد به هر حال هر کس نظری دارد و کتابی که چاپ می شود دیگر متعلق به صاحب اثر نیست قطعاً جلیل آهنگرنژاد هم بعد از اعصاب خوردی های به این حرف رسیده است و لبخندی به دوستان منتقد و مخالفش می زند و باید چنین باشد. 
بعضی اشعار و سطرهای تازه و ماندگار یکی از عادات من که همیشه با دوستان در مورد آن حرف می زنیم این است / من دنبال سطرهای تازه و شعرهای خاص هستم و کاری به کل کتاب ندارم و مهم لذتی است که در پایان خوانش کل سطور دارم در اینجا به این سطرها و شعرها بسیار زیبا اشاره می کنم و یادداشتی است که همیشه از مجموعه برمی دارم:
۱) شعر اسکلت معلمی که لانه ی پرنده هاست ( ص ۳۱) 
۲) شعر کفاش خیال می کند ( ص ۳۶ ) 
۳) شعر من غسل نکرده است ( ص ۴۰) 
۴) شعر مردی بی سر جاده را در جیبش می ریزد ( ص ۴۱ و ۴۲ ) 
۵) شعر اینجا بجای پنجره کروشه باز و بسته می شود ( ص ۴۵ )
۶) شعر روز آخر پرندگان ( ص ۴۸ و ۴۹ ) 
۷) شعر کبریت ( ص ۵۴) 
۸) شعر آنسوی خیال الوند ( ص۵۷ ) 
۹) شعر چقدر طعم چهارشنبه می دهی ( ص ۶۳ ) 
۱۰) شعر کلنگی به آسمان پرتاب می شود ( ۶۷ ) 
۱۱) شعر کدام ازل آبی رنگ ( ص ۷۳ ) 
۱۲) شعر جنگ ویزای سیروان و سیمره و الوند است ( ص ۷۵ )
۱۳) شعر پشت دیوار نقاشی ( ص ۷۷ )
۱۴) من به زندگی ربطی ندارم و / پرستوها دیگر حاجی نمی شوند و (ص۸) 
۱۵) پنجره از می ترسد سیاه می شود / او کتاب را می شوید و / پارا می شود و / (ص ۱۰)۱۶) لطفاً ادامه را بدهید ( ص ۱۰ ـ نام شعر هم می باشد ) 
۱۷) شعر باران بدون پاسپورت ص ۱۹
۱۸) شعر پرندگان کاج های جهان ص ۳۰ 
۱۹) این صندلی / همیشه طعم روزهای نیامده می دهد / این روزهای نیامده / همیشه عطش پرنده می بارانند این پرنده ها همیشه تشنه ی تو اند (ص ۲۴) ۲۰- آقا / می شود در خیال آسوده ی این قطار مرد ؟( ص۲۶) 
۲۱) در میدان مصدقی که بوی نفت می دهد / و ادکلن و ماتیک / تو پشت پنجره ای کز شده ای / بی که فکرت بر کاشانی ببارد ( ص۲۸)
۲۲) در زیر برگ سپیدارهای جهان / بینی نمی روید ( ص ۲۹ )
۲۳) راستی / تو می دانستی / این قتل زنجیری ندارد / که به خواب سپید من بسته شده باشد ؟ ( ص ۳۰)
۲۴) از همیشه های تا هنوز / از پنجه های چنار پیر همسایه / بوی گلوی « عین القضات » می آید ( ص ۳۰) 
۲۵) عروسکهای سارا / همیشه با این آرزو به خواب رفتند / که « ای کاش زمین از روستای ما آغاز می شد / و بهار از « بره کو » / و عشق / از کنار چشمه ی « کیخسرو » ( ص ۵۲) 
بی شک حضور رسمی جلیل آهنگرنژاد را در جرگه‌ی آزاد نویسان این دیار به فال نیک می گیریم و چشم بر موفقیت هیچکس نمی بندیم و با کلام لسان الغیب به ژایان می رسانیم که :
مکارم تو به آفاق می برد شاعر !
از او وظیفه و زاد سفر دریغ مدار
اثر: جلیل اهنگرنژاد 
شاعر مجموعه شعرهای نرمه واران/ طعم روزهای نیامده 
نوشته‌ی : دکتر علی الفتی 
* در تاریخ سال یکهزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی
اطلاعات شما ذخيره شود ؟