کالبد شکافی یک شعر / نگاهی به کتاب طعم روزهای نیامده اثر جلیل آهنگرنژاد / به قلم : حسن نجار
کالبد شکافی یک شعر / نگاهی به کتاب طعم روزهای نیامده اثر جلیل آهنگرنژاد / به قلم : حسن نجار
جلیل شاعری است که به آداب و رسوم و فرهنگ و ملیت و عشیره و ایل و قبیله احترام بسیار می گذارد. بسیار سنگ زادگاه و طبیعتی که در آن پرورش یافته و کوچه و محل های روستایی و شهری اش را به سینه می زند. به کوهها و چشمه ها و مکان های باستانی و تاریخی و قدیمی دیارش عاشقانه عشق می ورزد. ...
جلیل آهنگرنژاد از دوستان مهربان من است و به خاطر صداقت و صراحت در گفتار ، تلاش و پشتکار در عرصه ی هنر و دهها خصلت و صفت نیکو دوستش دارم. می خواستم روی مجموعه ی ایشان یک نقد کلی و شعر به شعر بنویسم که تاکنون متأسفانه این مهم میسر نشد. اما یک دور کامل کتابش را با درنگ و درک و تفکر بهتری مرور کردم. دلم نیامد که مطلبی ننوشته از کنار کتابش بگذرم و کتاب را به قفسه ی کتابخانه ی خانگی ام بسپارم.
***
جلیل شاعری است که به آداب و رسوم و فرهنگ و ملیت و عشیره و ایل و قبیله احترام بسیار می گذارد. بسیار سنگ زادگاه و طبیعتی که در آن پرورش یافته و کوچه و محل های روستایی و شهری اش را به سینه می زند. به کوهها و چشمه ها و مکان های باستانی و تاریخی و قدیمی دیارش عاشقانه عشق می ورزد. به لهجه اش می نازد و گاه از همین لغات محاوره ای که در گویش کُردی مرسوم است ، در اشعارش به خصوص اشعار فارسی هم استفاده می کند. در گویش کُردی و اشعار کُردی اش نسبت به شعر فارسی ، مسلط تر و مهارت خاص و ماهرانه ای دارد و روان تر می سراید و در نتیجه مخاطب هم راحت تر با سروده هایش ارتباط برقرار می کند. البته شعرهای فارسی اش هم قشنگ است و به خصوص آن دسته از اشعاری که  بوی لهجه و فرهنگ و تعصب و غیرت و مبارزه و ... می دهند.
شعر » در دیروز قهوه ای « این گونه شروع می شود :
کمی کنار !
کمی ترکنار !
عبارت دوم زیاد به دل نمی نشیند ، البته در این جا جلیل خواسته که نوآوری و به قولی واژه سازی کند ، اما » کمی « به معنی کمتر است و پسوند تر به دنبال آن زیبا نیست. می توانست پسوند » تر « را جلوی کنار بیاورد . البته در زبان کُردی این گونه استفاده ها رایج است : کمی کنار !
کمی کنارتر !
مثل گذشته ی آبی
در کنار خاکستری » قلاجق «
روستای « هوشیار چله » روستای محبوب و مخاطب جلیل در این شعر است که دارای قله ای به نام » قلاجق « است. شاعر در بند اول به گذشته های دورش ، سفر می کند و سعی در یادآوری و زنده کردن تصاویر بجا مانده از گذشته ها در ذهن فعلی اش دارد. گذشته هایی که به رنگ آرامش ، وسعت ، پاکی یعنی رنگ آبی در ذهن جلیل رسوب کرده است. البته » آبی « رنگ سردی هم نیز به شمار می رود. آیا ممکن است که نیمی یا بیشتر و یا کمتر از خاطرات و گذشته های جلیل به معنای سرد » آبی « باشند. بی تردید این حدس و گمان واقعیت دارد و در ادامه شعر این سردی چشم نما 
می شودکه به وقت اشاره خواهم کرد.
در خط بعد : «درکنار خاکستری قلاجق» ـ جلیل هم به خاکستری رنگ بودن قله اشاره دارد و هم تخیلی تر و عمیق تر به روزگار خاکستری آن دوران.
ادامه ی شعر : 
در دامن عریان « زَیج » متولد می شوی
چند جمله ی ساده ی بی ربط
«زیج» نام چشمه ای فصلی در روستای » هوشیار چله « است . جایی که کسی متولد می شود و آن کسی نیست جز خود راوی یا شاعر که در اینجا خودش را مخاطب قرار داده و شعر به روایت داستانی شبیه تر و نزدیک تر می شود اما در بند بعد و ادامه ی شعر جلیل روایت را از حالت نسبتاً خارج شده ی خود به سمت روایت داستانی به سوی کلام شعری هدایت می کند . آنجا که می گوید :
[ بی کراوات و
خط ریش و مُشتی مدرن ] 
می رقصانندت !
بیان عبارات بالا ( بی کراوات و ... تا می رقصانندت ) حکایت از بزرگ شدن شاعر و بلوغ فکری و جسمی دارد. در شاعر
 قوه ی ادراک و احساس و تعقل ، تقویت شده و خویش را به تأمل و درنگ در خویش واداشته است :
ادامه ی شعر :
اما پر از نمی دانم
شاعر گنگ و متوهم از همه جا و همه کس ، تمام گذشته هایش که حالا آنها را دورتر و کم رنگ تر و سردتر می بیند ، برایش سؤال های بسیاری شده اند که جواب آن ها را با گفتن » پُر از نمی دانم « پاسخ می دهد و آب پاکی را روی دست خودش 
می ریزد.
» کولی « های دوره گرد و بسیار پراکنده و آزاد اندیش خیال شاعر که با رقم هزار بیان می شوند ( شاعر خیال و دامنه ی خیالاتش را به کولی تشبیه کرده است ) به افکار و ذهن گنگ و پر از سؤال و معمای شاعر هجوم می آورند.
ادامه ی شعر : » هزار کولی خیال / هزار » ملایکَت« بال/ هزار» پری « نگاه زلال/ در تو هلهله می کنند.«
» ملایکت « را در پاورقی کتاب به » مرد آزما « موجودی خیالی و ترسناک در کُردی کرمانشاهی ترجمه کرده است ( شاعر)
 ایهام و ابهام و سؤال و گنگی در جلیل ، تشبیه شده به » ملایکت « که شاعر را دچار وحشت و واهمه از پاک شدن و بی رنگ تر شدن گذشته هایش کرده و می کند. آوردن عبارات هم آهنگ و هم آوای به قولی قافیه بندی ( خیال ، بال ، زلال ) نشان از تمایلات شاعر هم به موسیقی بیرونی شعر دارد و هم قدرت سرودن غزل و اشعار موزون.
در ادامه ی شعر ، جلیل سه ستاره گذاشته تا مخاطب ادامه ی شعر را با یک مکث نسبتاً مناسب ، یک درنگ عمیق تر و نفسی تازه بخواند. ضمن این که شکست زمانی داستان واره ای نیز صورت گرفته است و حال و هوای شعر به امروز برگشته است هرچند جلیل در ادامه ی شعر 
می گوید :
کسی / در دیروز قهوه ای/ در اول شکوه سلطان غزنوی / پیاده ات می کند.
یک نفر ( کسی ) هست که شاعر را به خودش 
می آورد ، به فرض : معشوق خیالی و ناگهانی شاعر.
تا قبل از این شاعر سوار بر اسب تخیل و کولی های خیالی اش با وحشت و ترس از گذشته هایی که اکنون نیستند و یا امکان برگشتن و دیدنشان نیست ، سیر می کرد ولی حالا ( کسی ) او را به خود می آورد ( پیاده می شود ) در زمان حال و خارج از تخیل و در دور رس ، کولی ها قرار می گیرد . اینجاست که به واقعیت گره می خورد :
... پیاده ات می کند / بی که بدانی » چله«  آبستن خشکسالی پرندگی است ! 
» چله«روستای محبوب شاعر ، خالی از پرنده شده است. پرنده ای که می تواند خود شاعر باشد که نغمه سرایی می کند. برای» چله « در حالی که خودش فرسنگ ها از آنجا فاصله گرفته است ، بی پرندگی می تواند همان رنگ های آبی و خاکستری و قهوه ای در شعر و فکر شاعر باشند که از رنگ آبی و خاکستری که سردند ، در اواخر شعر به قهوه ای که گرم است مبدل شده اند. و این تغییر خاصیت رنگ ، نشان از گرمی وجود شاعر ، و جان گرفتن نیرویی ، کولی ای ، یا » پری « دیگری در وجود پر آه و افسوس و تأثر شاعر است.
در  بند آخر شعر » رنگ دیگری پا به میان می گذارد و روزگار شاعر را کاملاً دگرگون می کند . » رنگ بنفش «
ادامه ی شعر :
ای کاش در ناگهانی بنفش
سارها
با کوزه هایی از زلال گذشته
از » کیه نی کیخسرو « برگرداند !
سال و ایامی در ذهن شاعر خطور کرده بود که چون شعله ای موجبات دل نگرانی و پریشان خاطری شاعر را از خشکسالی و سردی و بی پرندگی 
» چله « بر افروخته بود . اما به ناگهان در آخر شعر 
( ناگهان بنفش ) ذرات امید و توکل در شاعر شروع به درخشش و تابش می کند. بنفش نه تنها گرم و امید بخش است ، بلکه زیباست . شاعر در آخر طبیعت بنفش و پر امید و سرافرازی را برای روستای شعری و آب و هوای شعری روستایش آرزو می کند و گویا ضمن آرزو کردن ، گذشته اش را هم به همین رنگ می بیند. آرزوی شاعر ، برگشتن سارها ( از بی پرندگی در آمدن » چله « ) با 
کوزه هایی از تخیل زیبا و آرام از تخیل زیبا و آرام و طربناک نه همراه » ملایکت « ترسناک _ به ذهن و گذشته هایی که در ذهن شاعر رسوب کرده اند و پاک شدنی نیست.
در آخرین بند شعر ؛ جلیل ، به دنبال کلمات محاوری و به زبان آوردن اماکن و ... مقدس روستای » چله « چشمه ی کیخسرو را هم به زبان 
می آورد.جلیل ، ضرب آهنگ شعر را در آخر 
می زند ، شعر را با روشنی و آب به پایان می برد ، چرا که می داند به قول سهراب سپهری : » شاعران وارثان آب و خرد و روشنی اند «
امید دارم این جراحی شاعرانه و صمیمانه و عاشقانه در کالبد شکافی یک شعر از عزیزم جلیل آهنگر نژد تا حدی با موفقیت به پایان رسیده باشد و مخاطبان شعر جلیل آهنگرنژاد را بر آن وا داشته باشد تا با درک و تأمل بیشتری ، شعر جلیل را خوانده و با خصوصیات و روحیات شاعر بهتر و بیشتر آشنا شده باشند. همین که از ماست و برای دیارمان زحمت می کشد و تدریس می کند و روزنامه می نویسد و در لابه لایش هم » در دیروز قهوه ای « و » امروز بنفش « به ناگهان شعر می گوید ، برای همه تحسین برانگیز است. جلیل از شاعران جدی و به دوراز قیل و قال و دب دبه و ... خیلی از جریانات واهی و پوچ است و همین سبب 
نزدیکی اش به دوستان همفکرش است.برایش روزهای خوب ، قشنگ و خوش رنگی آرزومندم.

سال ۱۳۸۵ خورشیدی
اطلاعات شما ذخيره شود ؟