بابک خرّمدین و دسته گُل نویسندگان ایرانی! / منصور یاقوتی
بابک خرّمدین و دسته گُل نویسندگان ایرانی! / منصور یاقوتی
بخش عظیمی از کتاب «حماسه بابک خرم دین» اثر نادعلی همدانی، مقاله، خطبه، و کلی گویی است بی هیچ بیان داستانی. اگر هم نویسنده قصد دارد بیانی داستانی به کتاب بدهد با این ادبیات سست صحنه ی رزم و جدال را بازسازی می کند
هفته نامه صدای آزادی: در تاریخ معاصر، برای نخستین بار، این «سعید نفیسی» پژوهشگر و نویسنده ی عالیقدر بود که طی یک پژوهش عالمانه در متون قرن های سوم و چهارم هجری شمسی به بعد، و با جستجو در آثار کهن از «دینوری» و «یعقوبی» و تَبری(طبری) و مقدسی و دیگران ...، با کوششی جانفرسا توانست پیکره ارجمند بابک خرمدین را از زیر خروارها خس و خاشاک دروغ و دشنام مورخین جیره خواری که قلم و اندیشه و مبارزات بابک را از زنگار یاوه سرایی های افرادی همچون خواجه نظام الملک پاک کند.
سعید نفیسی در متن پژوهشی خود با حفظ امانت داری، شرافت اخلاقی، کتاب کم حجم اما سودمندی درباره «بابک خرمدین» منتشر کرد که در تاریخ معاصر حرکتی دلیرانه بود در افشای انبوهی دروغ و یاوه سرایی در باره این ارجمندترین انقلابی همه ی قرون و اعصار در سرتاسر کره زمین و در سرزمین ایران ورجاوند.
متن سعید نفیسی موجب شد که برخی از اهالی قلم با حس میهن دوستی اما بی آنکه با تکنیک داستان و رمان آشنایی داشته باشند، به خیال خود زندگی این مبارز راه آزادی از قید سلطه غارتگرانه بیگانگان را، به قلمرو «داستان» بکشند، یا به بیان واقعی تر «گزارشی» داستان گونه بنویسند همچون اثر نادعلی همدانی، برای نمونه چند مورد از متن کتاب «حماسه بابک خرمدین» نوشته «نادعلی همدانی» جهت داوری خوانندگان این متن ارائه می گردد:
«افراد او همیشه آماده جنگ بودند. بنابراین آرایش و صفوف قشون چندان مشکل و طولانی نبود. جنگ در پشت دیوارهای شهر آغاز شد و پنج شبانه روز ادامه یافت و سرانجام عیسی بن محمد نیز به سرنوشت یحیی بن معاذ دچار شد و بعد از تلفات سنگین با دسته کوچکی از افراد خود مجبور به عزیمت گردید و مژده شکست خود را برای مامون برد...» صفحه ۱۳۵
حالا این توصیف خشک و خنک و بی مزه از صحنه یک نبرد را مقایسه بکنید با توصیف هایی که شاعر و داستانپرداز ملی ایران یعنی فردوسی توسی از صحنه های رزم دارد همچون: 
چنانت بکوبم به گرز گران
که پولاد کوبند آهنگران
شب تیره و تیغ رخشان شده
زمین همچو لعل بدخشان شده
 ز بس داروگیر و زبس موج خون
تو گفتی شفق ز آسمان شد نگون
زتیغ تو الماس بریان شود
زمین روز جنگ تو گریان شود
سپهری کجا با دِ گُر ز تو دی
همانا ستاره نیارد کشید
یکی مرد همچون کُهِ بیستون
درختی گرفته به چنگ اندرون
بخش عظیمی از کتاب «حماسه بابک خرم دین» اثر نادعلی همدانی، مقاله، خطبه، و کلی گویی است بی هیچ بیان داستانی. اگر هم نویسنده قصد دارد بیانی داستانی به کتاب بدهد با این ادبیات سست صحنه ی رزم و جدال را بازسازی می کند:
«عرب ها با مشعل هایی که در دست داشتند چادرها را آتش می زدند و از روی بچه ها اسب می تاختند و هرکه را سر راه خود می یافتند، از زن و مرد و کوچک و بزرگ از دم تیغ می گذراندند...» ص۲۰۳
قهرمان دلیری که به پشتوانه حمایت مردمی از منطقه «اران» و کوههای قفقاز تا کردستان و کرمانشاه و اصفهان ... بهترین فرزندان ایران در کنار او و زیر فرماندهی او ۲۲ سال با سپاهیانی اشغالگر و بی رحم در حکومت چندین خلیفه ...، می رزمد، قلم لئون تولستوی و قلم میخائیل شولوخُف را می طلبد که زندگی او و همرزمانش را بنویسد و در بیانی داستانی جاودانگی بخشد...
«جلال برگشاد» هم کتابی در ۵۳۶ صفحه به زندگی و مبارزات بابک خرمدین اختصاص داده، در واقع ۳۵۸ صفحه از کتاب مقدمه چینی زائدی است برای ورود به قصه. توجه بفرمائید که در صفحه ۳۲۲ در فصل «سخاوت ماءمون» خواننده متوجه می شود که:
«بعد از دیدن سرِ امین، آشوبِ دل » مأمون تا حدودی فروکش کرد. او به آرزوی خود رسیده بود. با خودش می اندیشید که به طاهر که سر برادر را به او ارمغان آورده بود چه هدیه ی شایسته ای می توان داد...» ص۳۲۲.
۳۲۲ صفحه از کتاب تمام شده و قصه بابک هنوز آغاز نشده! تازه در صفحه ۳۳۲ در فصل «مهمان آتش»، قصه زندگی بابک نوشته می شود:
«جاویدان از زبان شبل و سلمان دربارهء دلاوری های بابک چیزها شنیده بود. خودش نیز چند سال پیش در حادثه ی زیر درخت پیر بابا هنر نمایی بابک را دیده بود... جاویدان از همان هنگام در این فکر بود می تواند سردار شایسته ای برای او باشد...» ص۳۳۲.
کسانی که با زندگی و مبارزات بابک آشنا هستند می دانند که بعد از مرگ جاویدان زندگی مبارزاتی بابک کلید خورد.
همین ضعف های بنیادین در خلق داستانی در شان و منزلت بابک است که نویسنده ی دیگر یعنی «التفات عبدی زاده» را وسوسه می کند قلم بردارد و کتابی با نام «بابک شهریار ایران زمین» در ۳۰۵ صفحه بنویسد. در معرفی التفات عبدی زاده آمده:
«کتاب بررسی فرازهایی از تاریخ ایران باستان را در سال ۱۳۷۹ با خط پهلوی یا هام دبیره را در سال ۱۳۸۱ منتشر کرده...».
از همان صفحه ۳۸ کتاب بابک شهریار ایران زمین، با قطعیت مشخص می شود که نویسنده با زبان داستان و رمان ناآشناست و گاه زبان نمایشنامه را به کار می گیرد. توجه بفرمائید:
شهمار- به به! ببین بابک چه اندازه بزرگ شده است.
شروین- هرمزان هم باید بزرگ شده باشد، او چه می کند؟
-او هم مانند بابک دارد بزرگ می شود...
برومند- خدا نکند پیر که نشده اید حالا اول جوانیتان است.
شروین- نگفتی چه شد که یاد ما کردی؟... صفحات ۳۸-۳۹
نمونه هایی از توصیف:
شقایق های سرخ کوهستانی چون جام های شراب ارغوانی هر بیننده ای را مست می کرد. ص ۳۶.
ابرهایی که... خون گریه خواهند کرد... و شقایق ها... با نسیم ملایم بهاری رقص جادویی دارند... و هر دماغی را سرمست می سازد. ص ۴۲
چون پلنگ زخم خورده به سوی مرد خیز برمی دارد... . بر پشت بر زمین می افتد و در حالی که نماز مغرب را می خواند جان می سپارد. ص ۴۴
پس از سومین گره باز چنین گفت: خوانندک، ستانندک، دهندک، برندک، خورندک، خیزندک، پایندک، کشندک، زنندک، آیندک، دوندک، شنوندک این است دوازده کردار پاینده از اصول دین ما مزدک مقدس بر ما آموخت. ص۶۵
نویسنده ارجمند و محترم که کوچکترین شناختی از زبان و ساختار رمان ندارد، در برخی از صفحات از شعر هم کمک می گیرد:
نگه کرد بابک به هر سمت و سو
که ناگه بپیچد فریاد او
به نام اهورا و دادار نور
بتازید بر تازیان شرور
زبانگش یکی لرزه ای ناگهان
برافتاد بر گله ی روبهان
به یک لحظه مردان ایران پرست
چو عنقا به بالین دشمن نشست
و ....
این هم نمونه ای از دیالوگ بابک خطاب به همسر خود:
«همسر زیبایم، اهورا مزدا را هزاران بار سپاس می گویم که باز این فرصت را بر من ارزانی داشت تا پرچمدار جنگ با اهریمنان ستیزه جو باشم. سوگند به روان پدر قهرمانم...»
و پاسخ همسر بابک:
-بابک برای من افتخار بزرگی است که شُویم پرچمدار نبرد با دشمنان ایران باشد... .
سوگند بر امشاسپندان از سربازان و سرداران خلیفه باکم نیست.
و بابک پاسخ می دهد:
-همسردلاورم از دختر مردی چون جاویدان... ص۱۴۴.
و دیالوگ خلیفه در پایان کتاب خطاب به بابک:
- که ای سردار ایرانی 
بیا و عذرخواهی کن ز کردارت خطاپیشه
و گرنه می دهم دستور
تا زارت کُشند اینجا
نگویی گر غلط کردم، زنم بر ریشه ات تیشه ص ۲۸۸چ
برای کسانی که با ساختار و زبان رمان آشنا هستند، همین مقدار کافی است و گفته اند خردمند را اشاره ای بس است!
اَ مرداد ۹۸ کرمانشاه.

اطلاعات شما ذخيره شود ؟