هفت داستان از هفت اقلیم خاورمیانه / میلاد برزیده
هفت داستان از هفت اقلیم خاورمیانه / میلاد برزیده
داستان‌هایی لایه‌لایه و تودرتو که در آن‌ها حوادث در کنار هم چیده شده‌اند و معمولاً ارتباط علّی و معلولی ندارند. در این داستان‌ها که حالت «حادثه در حادثه» دارد، حرکت از یک مرحله به مرحله‌ای دیگر است و...


صدای آزادی: گاهی تنهایی، خواب و خیال یا حتی آروزیی فراموش شده، انسان را از دنیای روزمره خارج می‌کند تا پای در راه سفر بگذارد. در این سفر، قهرمان وارد سرزمینی از چیزهای ناشناخته و سیال می‌شود و باید زنجیره‌ای از آزمون‌ها را از سر بگذراند. 
هر آزمون نمادی از کشمکش‌های درونی قهرمان با خودش است. به بیانی دیگر، رخدادهای دو جهانِ درون و بیرون در هم تنیده می‌شود تا قهرمان در این سیر و سلوک به آگاهی و کمال برسد. کتاب «هفت گنبد» محمد طلوعی از هفت داستان نیمه‌بلند تشکیل شده که در آن قهرمان‌ها در قالب هفت سفر به کشورهای خاورمیانه (سوریه، ارمنستان، لبنان، عراق، گرجستان، افغانستان و عمان) درونیات خود را جست‌وجو می‌کنند. 
به گفته‌ی نویسنده، هر کدام از این داستان‌ها بازسازی یکی از داستان‌های «هفت‌ پیکر» است. «هفت‌ پیکر» چهارمین مثنوی نظامی است که در آن زندگی بهرام گور، پادشاه ساسانی، به خواننده معرفی می‌شود. بهرام با هفت شه‌بانو از هفت اقلیم ازدواج کرده و در هفت گنبد به هفت رنگ آن‌ها را جای می‌دهد. در هر روز از هفته به یکی از گنبدها می‌رود و هر یک از دختران داستانی را برای بهرام حکایت می‌کنند. 
طلوعی متأثر از این ساختار، برای نوشتن «هفت گنبد» به هفت کشور مختلف سفر کرده و با تجربه‌ی بدست‌ آمده، دست به بازآفرینی «هفت‌ پیکر» می‌زند. از داستان‌های موجود در کتاب، «لوح غایبان» ارجاعات کاملاً مشخصی به داستان متناظرش در «هفت‌ پیکر» دارد؛ تا جایی که حتی در متن آن به داستان دختر پیروزه‌ی هفت‌ گنبد اشاره می‌شود. 
قهرمان «لوح غایبان» یک نسخه‌شناس است که پس از دعوا با همسرش برای پیدا کردن نسخه‌ای از «هفت پیکر» به عراق سفر می‌کند. انگیزه‌ی سفر در «لوح غایبان» تنهایی و خلوت است: «من گفتم آدم باید همیشه جایی داشته باشد دور از دست غیر، یک جایی منفرد برای خودش. یک جایی که خودش را فقط راه بدهد، خباثت‌های خودش، دنائت‌های خودش، یک جایی که شرم از خودش نکند، مثل صندلی راحت روان‌شناس‌ها البته بدون روان‌شناس.» 
پس از آنکه راوی به عراق سفر می‌کند، با حوداث عجیبی روبرو می‌شود که بیشتر آن‌ها از گنبد پیروزه‌ی نظامی الهام گرفته شده است. با این حال، طلوعی با وارد کردن سمیرا، همسر راوی، به داستان فضای جدیدی ایجاد و یک داستان مدرن و امروزی خلق می‌کند. داستان‌هایی که دختران در هفت روز برای بهرام حکایت می‌کنند، در حقیقت هفت سال طول می‌کشد. و این هفت سال مدت زمانی است که بهرام برای به فرمان درآوردن دو جهان درون و بیرون سپری می‌کند. قهرمان «لوح غایبان» نیز در پایان داستان متوجه می‌شود که چهار سال از گم‌شدن‌اش در بیان می‌گذرد؛ در حالیکه داستان در چند روز روایت می‌شود؛ انگار که قهرمان در این چند روز به اندازه‌ی چند سال تجربه اندوخته است. 
سایر داستان‌های «هفت گنبد» نیز از الگوی مشابهی استفاده می‌کنند. آدم‌های هر داستان با انگیزه‌ی خاصی سفر می‌کنند و در این راه با حوادثی، که گاهی در مرزهای واقعیت و زمانی در قلمرو خیال است، روبرو می‌شوند. البته این الگوی تکراری بدلیل مکان‌ها و فضاهای جدید، همچنین قصه‌گویی و خرده روایت‌های موجود در هر داستان خسته‌کننده نمی‌شود. و این همان ویژگی است که «هفت گنبد» را از سایر مجموعه‌ داستان‌ها متمایز می‌کند. 
طلوعی با شناخت ادبیات داستانی ایران تلاش کرده است تا از این گنجینه‌ی کهن استفاده کند. او متأثر از داستان‌پردازی و داستان‌گویی کهن، اثری خلق کرده که بیشتر به ناخودآگاه جمعی فرهنگ ایرانی نزدیک است. داستان‌هایی لایه‌لایه و تودرتو که در آن‌ها حوادث در کنار هم چیده شده‌اند و معمولاً ارتباط علّی و معلولی ندارند. در این داستان‌ها که حالت «حادثه در حادثه» دارد، حرکت از یک مرحله به مرحله‌ای دیگر است و همین حوادث فرعی به داستان‌ها کلیت معناداری می‌بخشند. «هفت پیکر» نظامی، تنها یکی از آثار پرشمار کهن است که می‌تواند در بافتی مدرن بازآفرینی شود. امید است این روند با شتاب بیشتری دنبال شود تا داستان‌های مدرن ایرانی نیز هویت مستقلی برای خود پیدا کنند.

اطلاعات شما ذخيره شود ؟