نگاهی به مجموعه شعر «فردا غزلی دیگر»اثر علی شمس علیزاده / منصور یاقوتی
نگاهی به مجموعه شعر «فردا غزلی دیگر»اثر علی شمس علیزاده / منصور یاقوتی
سالی نیست که مجموعه شعر یا دفاتری از اشعار شاعران در این خطه منتشر نشود آخرین آن همین دفتر فردا غزلی دیگر از علی شمس علیزاده است و اندکی پیشتر مواجه می‌شویم با گزیده ای از سروده های عباس درویشی به عنوان آخرین برف بهار و مجموعه‌ای از ۳۸ شاعر که خانم مریم رحمانی گردآوری و توسط نشر فصل پنجم منتشر کرده...

از علی شمس علیزاده که در حال گذر از جاده کهنسالی است و متولد ۱۳۲۱ از شهر نجف و ساکن کرمانشاه، تاکنون چندین مجموعه شعر منتشر شده است از جمله: پشت دیوار بی اتفاقی، تازه های تکراری، فردا غزلی دیگر و چند اثر دیگر . 
در واقع اگر همین چند جلد کتاب به صورت یک کتاب روزگاری دیوان شعر او را تشکیل بدهد، در کلیت خود تصویری کامل از شعر و جهان شاعرانه علی شمس علیزاده را به خواننده کرمانشاهی نشان خواهد داد اما نگاه این قلم زن بر تازه‌ترین آثار شاعر در مجموعه فردا غزلی دیگر، زوم خواهد کرد و 
غزل های دیگر شاعر را در فردا و فرداها ، خوانندگان و منتقدین فردا داوری خواهند کرد.
سخنی تازه نیست اگر گفته شود ایران سرزمین شعر است و ثروت واقعی اش از روزگار فردوسی تا برسد به دوران سعدی و حافظ و بیاید تا شعر مشروطیت، با شاعرانی چون ملک الشعرای بهار ابوالقاسم لاهوتی، فرخی یزدی و ایرج‌میرزا تا روزگار ما و پرچمدارانی همچون نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، مهدی اخوان ثالث و دیگر شاعرانی که بسیارند و در همین شهر کرمانشاه امروزه شاید تا حدود یکصد شاعر رقم خورده شعر فرهنگ و ثروت راستین این سرزمین است .
در نتیجه در کشور پرآوازه شعر که ایران نام دارد به واسطه ذخایر پر باری که وجود دارد برای سنجش یک دفتر شعر، طلای سنجش وجود دارد و قدر کفایت هم و به صورت انبوه وجود دارد. 
اگر به نامه های همسایه به قلم نیما یوشیج (علی اسفندیاری) توجه کنیم، یا حتی به منابعی همچون دانشنامه شعر، اثر پروفسور سید حسن امین و تورقی در پیشگفتارهای پراکنده همچون مهدی اخوان ثالث به قلم محمد حقوقی و کتاب ارزنده سیری در زندگی و آثار ایرج میرزا به کوشش علی دهباشی و طلا در مس اثر دکتر رضا براهنی و دیگر آثار پراکنده خواهیم دید که شعر در سرزمین ایران میراثی است پدر مادر دار، با هویت، با ریشه، حتی تحلیل افسانه نیما  به قلم سید عطاءالله مهاجرانی که من نوشتم را به مآخذ اخیر از کتاب افسانه نیما مستند می کنم.
مهاجرانی می نویسد: گفته اند که شعر راستین گونه‌ای از الهام است هر شعر راستین چون شعر دروغین که فراوان داریم تعبیری از تجربه زیسته شاعر از زندگی است زندگی سرشار ترین چشمه الهام شاعر است. 
پروفسور سید حسن امین هم می‌نویسد:
 شعر هنر ملی ایرانیان و به ویژه شعر پارسی حامل فرهنگ دیرپای همه اقوام ایرانی و عامل وحدت همه باشندگان این سرزمین است چرا که شاعران اوضاع زمانه خویش را با دقت و دقت بیشتری نمایانده اند. ایران در زمینه خلق شعر با توجه به شرایط اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و به ویژه نوع حکومت ها و حضور پادشاهانی که یا دربارآنها کانون شاعران بوده مثل سلطان محمود غزنوی، یا اقتدار شاهانی که خود اندک ذوقی در شعر و شاعری داشتند مثل فتحعلی شاه قاجار با تخلص شاعرانه خاقان دوره های گوناگونی از عظمت یا سقوط یا اختناق به خود دیده دوران عظمت و شکوه شعر یادآور شاعرانی چون فردوسی و سعدی و حافظ است و در سایه و کنار آنها حضور شاعرانی همچون رودکی، منوچهری، دامغانی، خاقانی شروانی و مسعود سعد سلمان و غیره در کتاب از صبا تا نیما تالیف یحیا آریانپور آمده .
نورالدین عبدالرحمان جامی شاعر توانای قرن نهم در سال ۸۹۸ درگذشت و با مرگ او دوره زرین شعر 
کلاسیک ایران که با رودکی آغاز شده بود پایان یافت.
 آریان پور در ادامه می‌نویسد :
در دوره پر عظمت پادشاهان صفوی هیچ شاعر مبتکر و بزرگی برنخاست علت این فقر شعر و قحط شعرای بزرگ را باید در سیاست کلی پادشاهان صفوی جست که یک ایدئولوژی خاص را تبلیغ و ترویج و حمایت می‌کردند .
سراینده این بیت سست که از نظر هنری هیچ تعریفی ندارد از شاه عباس بزرگ هم وزن خود طلا دریافت می دارد « اگر دشمن کشد خنجر اگر دوست به طاق ابروی جانانه او است»
 ایدئولوژی زدگی با حمایت حکومت موجب شد که برخی از شاعران به هند رفته و به دربار شاهان شعردوست گورکانی روی آورده و مضامین بدیع باریک و معانی بلند در لفظ اندک خصوصیت نوعی از شعر شد که تحت عنوان سبک هندی خود را تثبیت کرد برتر از همه شاعران سبک هندی صائب تبریزی است که شاه بیت های معروف خاص و عام است و به عنوان مثال :
بوی گل را نتوان در گره شبنم بست
 به خموشی نتوان دامن این راز گرفت 
*
بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت 
گُهر ز شرم لبت سنگ در دهان انداخت 
*
از تنگنای چرخ شکایت چه می کنی 
فتح قفس شکستگی بال و پر بس است 
از شاعران این سبک می توان از بیدل دهلوی، اهلی شیرازی، هلالی استرآبادی ، زلالی خوانساری و محمد طاهر غنی کشمیری و ... نام برد
پیچیدگی تعابیر و الفاظ بیان معانی نو در بحر تعابیر و استعارات و تمثیل ها و سمبل هایی بسیار دور از ذهن، راه را برای « بازگشت ادبی» هموار می‌کند این فرمالیسم ادبی موجب می‌شود که شاعران «بازگشت» به کلاسیک‌های شعر ایران چون فردوسی و سعدی برگشت کنند.
اما در نهضت بازگشت هم که به قول نیما در کتاب ارزش احساسات« بازگشتی از روی عجز بود» چون شاعران نهضت بازگشت مانند مشتاق، شعله اصفهانی، آذربیگدلی، صهبای قمی، هاتف اصفهانی، صاحبی بیدگلی، بنیاد کارشان بر مدح و ثنا و تقلید استوار بود و به قول یحیی آریانپور « صنعتکاران ماهری بودند » و اشعار آن مانند شاعران امروز ایران ارتباطی با زندگی اجتماعی نمی‌گرفت، به حرکتی اصیل و خلاق تبدیل نشد.
 این موضوع نشان می‌دهد که شعر اگر نتواند با 
زندگی اجتماعی پیوند برقرار کند و بیانگر عمیق‌ترین
شوربختی ها و تضادهای اجتماعی نباشد در میان گروهی مشتاق شعر محصور مانده و قادر نخواهد بود در سطح ملی خود را بازتاب دهد.
نهضتی که به سبک هندی معروف شده حتی بازگشت
ادبی جز این که قلمرو شعر را محدود سازد و شعر را از 
حیطه دریایی مردم دور کند در عرصه تاریخ نتوانست
چهره ماندگار و پویایی از خود ارائه دهد .
شعر ۴۰ ساله امروز ایران هم در سطحی البته نازلتر و حقیرتر، راه سبک هندی و بازگشت ادبی را البته با ویژگی های خاص خود پی گرفته است.
 به عنوان مثال حوادثی که در همین ماه های آبان و آذر ۹۸ تا روزهای آغازین سال نو میلادی مسیحی ۲۰۲۰ در ایران یا حتی در سطح جهان در کف خیابان ها گذشت آیا اگر شاعر امروز با عواطف و احساسات و اندیشه های خود نتواند با آن همراهی کند و از شعرا جز پوسته صدفی توخالی و رها شده در ساحل زندگی چه بر جا می گذارد؟
سالی نیست که مجموعه شعر یا دفاتری از اشعار شاعران در این خطه منتشر نشود آخرین آن همین دفتر فردا غزلی دیگر از علی شمس علیزاده است و اندکی پیشتر مواجه می‌شویم با گزیده ای از سروده های 
عباس درویشی به عنوان آخرین برف بهار و مجموعه‌ای از ۳۸ شاعر که خانم مریم رحمانی گردآوری و توسط نشر فصل پنجم منتشر کرده 
با عنوان ناگهان اتفاق نمی‌افتد و مجموعه ۱۱۴ غزل از جعفر درویشیان با نام مینیاتوری غزل توسط نشر دیباچه کرمانشاه و ....
واقعیت این است که شعر عاشقانه بخشی از کارنامه هر شاعری می تواند باشد در ایران در قلمرو عاشقانه‌ها دو شاعر بزرگ ایران زمین یعنی حافظ و سعدی گوی سبقت را از همگان ربوده اند و در حیطه شعر معاصر عاشقانه های نادر نادرپور و فروغ فرخزاد از درخشان ترین اشعار شعر فارسی است همچنین عاشقانه های مهدی اخوان‌ثالث و نصرت رحمانی و دیگران اما همه این شاعرانی که از آنها یاد شد از سعدی تا نادر نادرپور فقط به واسطه اشعار عاشقانه شان ماندگار و مطرح نشده اند 
در نادرپور که کمتر به مسائل اجتماعی گرایش داشت، اما می بینیم همین که تن به مهاجرت 
می سپارد، شورانگیزترین اشعار اجتماعی و 
خطابه های سیاسی را ارائه می دهد که این شعر از معروفیت ویژه‌ای برخوردار است .
کهن دیارا، دیار یارا ، به عزم رفتن دل از تو کندم
ولی جز اینجا وطن گزیدن نمی توانم نمی توانم
و بعد شعر« قصه بهاری » را می سراید که آغاز آن با این ابیات است :
به خود گفتم ای مرد گم کرده خاک
چرا از جهان روی گردانده ای 
چه سود از بر و بوم خود یافتی 
که در حسرتش جاودان مانده ای؟
در این شهر غربت که مأوای توست
چنان زندگی کن که در زادگاه
و اگر خون به چشمت کم از آب نیست
بر آن خاک خونین میفکن نگاه !
...
آموزگاران شعر پارسی چون فردوسی با عاشقانه زال و رودابه، بیژن و منیژه و عاشقانه های دیگر حافظ سعدی و غیره تا برسد به شاعران مشروطیت و شاعران بلندپایه معاصر چون سیاوش کسرایی، سیمین بهبهانی و اخوان، ابتهاج، شاملو، نصرت رحمانی، نادر نادرپور و دیگران اصولی را برنامه‌ریزی کرده‌اند که بدون رعایت آن اصول که تحت عنوان شعر اجتماعی و نگاه ژرف به زندگیست، معماری و ساختمان شعر در پایه ها و عناصر ساختاری خود لنگ می‌زند و کار شاعر را زیر پرسش های جدیدی می برد.
مگر می شود هنرمند، شاعر یا داستان نویس یا آنکه در صحنه تئاتر سینما کار می‌کند بی‌توجه به زندگی مردمان میهن خود و مردمان جهان باشد؟
حالا به هر دلیل یا انگیزه و شرایطی، زمانی که شاعر چشم بر زخم‌های عمیق زندگی هم میهنان خود می بندد و فقط دلخوش به زلف یار و قامت موزون و چشم رعنای است که سیب سرخ هم غالباً در دست چلاق است!
 چه انتظاری از جوانان کف خیابان های ایران یا خانواده‌های زندانیان یا بازماندگان هواپیمای اشتباه سرنگون شده یا کارمندان ورشکسته، جماعت انبوه تحصیل کرده های بیکار و ... دارد که خواننده عاشقانه های او باشند؟
اما در مجموعه اشعار« فردا غزلی دیگر...» از علی شمس علیزاده که تاکنون ۵ مجموعه شعر از او منتشر شده، اشعاری را می‌بینیم که رویکردی اجتماعی دارند و همانطور که خود در« شب بی خبری»
صفحه ۱۲۰ می سراید :
در شب تیره اگر ماه شدن نیست مجاز 
کمتر از کرمک شب تاب نباید باشیم 
در جابجایی این شعر، شاعر از خود و دیگر شاعران و هنرمندان می‌خواهد که دست و پا بسته و فرمانبر نباید شد و مسئولیت باید پذیرفت و احساس مسئولیت کرد.
این است در شعر پایانی دفتر با عنوان «اکیداً ممنوع »
در حد یک بیانیه سیاسی و اجتماعی از مخاطب شعر خود می خواهد که به شرایط زمان و آنچه که در دنیا می‌گذرد دیگر حق ندارد بی تفاوت باشد و بی تفاوتی و مسئولیت ناپذیری را ممنوع اعلام 
می کند :
در زمانی که پروبال رهایی زخمی
عشق را جار زدن پرده دریدن ممنوع
بادبادک شدن و رخصت بالا رفتن 
با نخ رابطه در باد تپیدن ممنوع
در پی باد موافق به تماشا رفتن
خار و خس بودن و در باد دویدن ممنوع 
....
شاعر ، خطر آفت زدگی به نهال پژمرده و بیمار شعر شاعران محتوا گریز را با قلب و شعور خود چنان احساس کرده که در « گلهای کاغذی شعر» می‌سراید :
از آسمان هفتم گر خون ببارد امروز 
شاعر برای گفتن حرفی ندارد امروز 
او مثل بادبادک تا حد فرصت نخ 
در ارتفاع پوچی ره می سپارد امروز 
در آسمان تسلیم هر جا که باد فرمود 
بر پای هر پلشتی سر می‌گذارد امروز 
با این وصف مصیبت چنان ژرف و زخم زمانه چنان کاری و تاریکی بیداد چنان گسترده که شاعر این اشعار را هم در اعتراض به جور زمانه کافی نمی داند 
و در شعری که عنوان کتاب هم شده یعنی « فردا 
غزلی دیگر » هشدار می دهد:
 امروز اگر لالم فردا غزلی دیگر 
باشد که مصیبت را ضرب المثلی دیگر
...
 بر برخی از تعابیر و توصیف ها یا گزینش واژگان در این دفتر یقین نقد وارد است. واژگانی همچون یوسف کنعان، استضعاف، حرمله، عثمان، جنگ جمل که از بس مورد استفاده قرار گرفته‌اند طراوت خود را از دست داده اند و به ادبیات کلاسیک پیوسته اند .
شعر « ز عُمری که به پای شاعری رفت» هم زیر تاثیر آشکار عاشقانه معروف از ابوالقاسم خان لاهوتی است .
جناب شمس علیزاده می‌سراید:
نه دنیا و نه دین دارد دل من 
دل در عاشقی پا در گِل من 
نمی دانم چه باید کرد با این دل 
دل از دین و دنیا غافل من
و لاهوتی سروده :
نشد یک لحظه از یادت جدا دل 
زهی دل آفرین دل مرحبا دل 
ز دستش یک دم آسایش ندارم 
نمی دانم چه باید کرد با دل ....
اطلاعات شما ذخيره شود ؟