صفحه اصلی
درباره ما
گفتگو
مقاله
خبر
شعر کردی
نقد و نظر
یادداشت
شعر فارسی
عکس خبری
ویژه نامه شامی کرماشانی
شعر کرمانشاه
داستان
شعر ایلام
شعر امروز
شعر لرستان
اخبار روزانه
لینکهای تازه
گزارش
ذره بین
بازارچه
با اهالی قلم
ویژه نامه اردشیر کشاورز
سبد خرید
پیوندها
ارتباط با ما
صفحه اصلي
»
شعر فارسی
»
بهاریه ای از دکتر محمود فضیلت
شعری از جلیل آهنگرنژاد
دو شعر از علی الفتی
۳غزل ریبا از امین شیرزادی شاعر معاصر
گفتی که روی ماه خداوند را ببوس!
شعری از محمد جواد محبت
دو شعر از صلاح الدین قره تپه - اسلام آباد غرب
شاید بهار من چمدانش را....
خوب بودی ،مثل بابا
در این میانه منم با کلاه و بارانی
خزان آلوده می آید بهارم
جنگلهای بلوط برادرانم
ایستاده ام در ورودی دست هایت
بادبادک مرا یاد روزی می اندازد که ...
نبودی با خودم بردم تمام رنجهایم را
پرندگان مهاجر رفتند
زبان مادری ام کردی است
خوش اقبالی چو خسرو کو؟
ضریح خیس دریا
باز آ تو ای سواره ی تنهای بی نشان
آنچه که در خون جهان هست، شو!
پدر، یادگار شب جبهه ها بود
تیری بنه بر کف مرا، تیری گزین، سیمرغ
قصر شیرین! چه زخم ها خوردی
ای عشق چو آب زیر کاهی بودی
بگو آن مرد از کتاب های درسی بیرون بیاید.
این غار برای یک نفر جا دارد
...زیستن را شاخه ای باریک می بینم
بر خیز که شادمانه دستی بزنیم
آه ! این برف سپید شادی ست
کسی سیب دلم را ناگهان خورد
مثل همان گذشته ی دلخواه ناگهان
چه روزهای قشنگی که بی شما شب شد
کوه از هوش رفته است ، ماه افتاده در کما
بگو زلف سیاهش را نریزد بر سر و رویش
به شیوه ی کلهُر کج نهاده رها از آن گیسو
از پنج شنبه های روح کدامین فرعون؟