راست ریسه مىروم
و دو نقطه
یکى براى اسب بگذارم
بنشینم تا قلهى «مانشت» (*)
و هیچ از قله برف پوشیدهاى تا حالا؟
تاول زده اسب تاختنم بى تو
که تخت نشستم تمام
باختنم ببین!
دور از «تخت ِ خان» (*)
سالها یکى یکى بردار
منصور ریسه رفتنم بگوید تا کى تا کجا؟
خاطى سرزمین بودم خدا!
اسب برمىگردانم بى نقطه
راه کش مىآید تا خدا
_______
* کوهى در ایلام