بالا بلندِ روح بلندِ اثربلند
آفت بزن به ریشه ی اندوه من بخند
خورشید چشمِ باکره چشمِ گلوله چشم
شلیک کن دوباره بزن ماشه را نبند
در معرض نمایش دزدان نگاه را
در خاک کن که قحطی قند است، قند! قند!
پیش از ورود چشم تو در دین و مذهبم
ابلیس ها حوالی من پرسه می زدند
هر روز چشم شعر به سمتی روانه بود
مانند هرزه های پریش و روان نژند
این شعر اگر دو چشم تو را سوژه کرده است
یعنی که فکر کن به تو هستم علاقه مند.