هر روز چشم شعر به سمتی روانه بود
 دوست محمدی
بالا بلندِ روح بلندِ اثربلند
آفت بزن به ریشه ی اندوه من بخند
خورشید چشمِ باکره چشمِ گلوله چشم
شلیک کن دوباره بزن ماشه را نبند
در معرض نمایش دزدان نگاه را
در خاک کن که قحطی قند است، قند! قند!
پیش از ورود چشم تو در دین و مذهبم
 ابلیس ها حوالی من پرسه می زدند
هر روز چشم شعر به سمتی روانه بود
مانند هرزه های پریش و روان نژند
این شعر اگر دو چشم تو را سوژه کرده است
 یعنی که فکر کن به تو هستم علاقه مند.
نظرات [۴]
شنبه، ۲۰ اسفند ۱۳۹۰ :: ۰۸:۵۴
خیلی زیبا بود، لذت بردم.خدا قوت.
دوشنبه، ۱۹ دی ۱۳۹۰ :: ۰۱:۲۰
عالی بود ولی اگر بجای سوژه کرده است نشانه رفته است بود شاید بیشتر به دل مردم مینشست
سه شنبه، ۰۳ خرداد ۱۳۹۰ :: ۱۸:۴۹
غزلی بود فوق العاده.من به شخصه لذت بردم اما کلمه ی سوژه را نمی پسندم.واقعن لذت بردم.زنده باشید
یکشنبه، ۰۱ خرداد ۱۳۹۰ :: ۲۲:۲۲
شعر زیبایی است . به نظرم مصرع آخر کمی ضعیف است . موفق باشی
اطلاعات شما ذخيره شود ؟